تنگ شده دلم برایت ؛ تو چطور ؟ نه !

 

آمده ام که بنگرم

باز نظر به خود کنم


اصلا نمیتونم با کلمات بیان کنم حال و هوام رو

نمیدونم این یک هفته چطور گذشت

شاید اشعار زیر راحتتر بیان کنه حالم رو


  • یکدم پشیمان شدم از رندی و مستی

                                        یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

  • ای که انگشت قلم گیر غزلهای منی

                                       بی تو چون بنویسم و چشم قلم را تر کنم

  • بی تو میدانم و میدانی خوب        

                                        روزهایم شب ظلمانی بی پایانی ست

 


    اگه خدا بخواد تا یه مدتی کمتر میام تا بتونم به کارام بیشتر برسم

اول فکر می کردم نیومدن به وبلاگ و سر نزدن به اون شاید باعث بشه تا وقت بیشتری داشته باشم

اما بعد دیدم نیومدن به وبلاگ و ننوشتن بیشتر از اون ذهنم رو مشغول خودش میکنه

به همین خاطر برگشتم

طرح قالب وبلاگ رو هم تغییر دادم

دو تا از تصاویری که یکی دو روز پیش گرفته بودم رو کار کردم برای طرح بالای وب

انشالله که خوشتون بیاد


دلم برای خودم تنگ می شود گاهی

دلی که تنگ تر از تنگ می شود گاهی

فعلا

 

خداحافظ........همین حالا

 

زمانی که آب یک جا سکون داشته باشد، می گندد

باید رفت تا بود

آن زمان که دیدی تنها به دور خود می چرخی و گذشت هر روز خدا تاثیری در بودنت ندارد

باید خود را رها ساخت و رفت

حتی اگر آنقدر سخت باشد که بخاطرش هفته ها اشک بریزی

" تنها در رفتن است که می توان به بودن اندیشید "

باید رفت تا زنده بود ...

زندگی کرد ، نفس کشید ، روحیه گرفت

و به دیگران روحیه داد

............

می روم و نمی رود از سر من هوای تو

می روم

شاید چند ماهی ...

                نمی دانم

                      شاید برای همیشه

............

پیش رو کاری نا تمام و زمانی اندک

باشد که به اتمام رسانم .....

                                                             و باز گردم ...

::::::: انشالله :::::::

 و بازگشتنم شروعی تازه باشد

با هوایی تازه

آنکه جرأت برگشتن دارد همیشه در حال رفتن است

.....................................................

و در آخر آرزوی موفقیت و سربلندی برای همه عزیزان و بازدیدکنندگان که ما رو تو این ۱۸ ماه تحمل کردن و با نظراتشون قوت قلبی بودن برای ادامه راه

 

ما را ز دعا کاش فراموش نسازند

رندان بلاخیز که صاحب نفسانند

فعلا


پ . ن :

نمی دونم چند وقت می تونم این وضعیت رو تحمل کنم

و نمی دونم ...

شاید تحملش اونقدر سخت بود که برگشتم

دعام کنین

فعلا

حرمت لاله ها

 

طبعم امشب دوباره مجنون است

دلم از دست عاشقان خون است

.........

ای جنون ای نجابت تدبیر

دست بر دامنت ز دستم گیر

.......

باز امشب به فکر آشوبم

در هوای حدیث محبوبم

......

ای که گویی بهار می آید

فصل عیش و شکار می آید

.....

از کدامین بهار می گویی

سخن از لاله زار می گویی

....

گل و باغ و بهار ما شهداست

گلشن اعتبار ما شهداست

شعر از عباس شبخیز


پ ن :

از نمایشگاه کتاب چندتا کتاب جدید گرفتم که مال شب شعر دفاع مقدس شهرهای مختلفه

هر چند وقت اگه خدا بخواد از اونایی که حال بدن میذارم تو وب

فعلا

ای ظهور ناگهانی

 

مهدی جان :

ای بشارت بهشتی، ای ظهور ناگهانی

یک غزل به من نظر کن، با دو چشم آسمانی

حاجتی ندارم از تو ، جز تبسم ظهورت

کی غبار غیبتت را ، از دلم تو می تکانی ؟!

 


پ ن :

دیر زمانیست که زمانی را به دل خویش اختصاص نداده ام تا طرحی در خور ارائه به پیشگاه آقا کار کنم

به همین خاطر تنها بیتی که به دلم صفا داد رو گذاشتم تو وب

باشد برای دیگر روزها

..............

فعلا

محاسبه

 

آن را که حساب پاک است

پای چوبه دار می برن اما بالای دار نمی برن

.........................

...................

............

......

..

.

......................................................

جهت اطلاع : ۳ نه ، چهار !

 

ابر

 

آسمان

 با دیگران صافست

و با ما ابر دارد