حج خون

براستی !
چه عظمتی در نام حسین نهفته است
که قلبها را تنها شنیدن نامش بس
تا به سینه کوبیدنش دو چندان گردد !
با خود عهد بسته ام
هر زمان با نام حسین باران دل از رودخانه دیدگان جاری گشت
پاک نکنم آن را
تا شاید روز قیامت
مادرش ام ابیها (س) را
به آن چشمه غلطان از گونه ها که به یاد سید الشهدا می جوشید و جاری می گشت
قسم دهیم
تا شاید - انشالله -
نظری - گوشه چشمی - از روی عنایت
تنها به خاطر حسین (علیه السلام )
بنماید
و شاید همین بس باشد ما را ...
كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم ...
اكنون كه بزرگيم چه دل تنگيم
كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم
كسي نمي فهمد...
و دل خوش كرديم كه
سكوت كرده ايم،
آری
سكوتِ پر
بهتر از فرياد تو خاليست ...
تو کمان گرفته و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین
که خدا نکرده خطا کنی
دئمه مجنونه دَلی ...
بلکه ده لیلی دَلی دور
پ.ن۱ :
ز چه روی مجنون را دیوانه خطاب میکنی ؟شاید هم لیلی ...
پ.ن۲:
قالب وبلاگ را دستی کشیدم تا شاید بهتر بتوان آتش دل را آبی فشاند
و خدا می داند ...
گر بود عمر بمیخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آنروز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یکبار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت حاش لله که روم من ز پی کار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود هم بدست آورمش باز بپرگار دگر
عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند غمزه شوخش و آن طُّره طَّرار دگر
راز سر بسته ما بین که بدستان گفتند هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
باز گویم که درین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر
در تنها ترین شب سال
که همه با تنهاییش انس گرفته اند
و برای هم تبریک حواله می کنند
حضرت حافظ را چاره گشتم برای دل غمناکم
و چه خوش جوابی داد مرا
امید که به منزل برسد آرزوی دیرین و غبار گرفته مان
در پس روزها