آغاز امامت حضرت صاحب الامر (عج)

 

 

مرا از جمعه ها آغاز کن ...

مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم

                    که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم

من تعطیل چشمان شما - نه - بر نمی گردم

                  خدا هم خواسته، پس من کیم تا دست بردارم؟

و اعجاز شما در جمکران، معراج شعری شد

                   که بعد قله اش هرگز نخواهد شد پدیدارم

غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا!

                   کمی تعجیل کن، آشفته از این جمعه بازارم

به شوقت چشم های خسته را تا عشق می آرم

              از اینجا می رسی؟ باشد.......بگو تا چند بشمارم؟

گلاب و عطر خاک و ضجه ضجه آیه قرآن

                و نرگس در مسیر خالی پروانه می کارم

برایم هفته از دیدار تو ، آغاز می گردد

                مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم


با سلام

این شعر رو تو یه وبلاگ دیدم

خیلی به دلم چسبید

صبر نکردم تا جمعه بیاد و بذارمش تو وبلاگ

التماس دعای شدید شدید

خدا نکند

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد

جز برای فرج یار دعایی نکنیم


پ.ن:

یا صاحب العصر و الزمان ؛

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

العجل؛ العجل ؛ العجل

رکورد کوفه

 

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی؟

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

نامه ...


پ.ن:

اینبار هم صفحه آرای وبلاگ شعری شد از جلیل صفربیگی

بیش از این از من مسکین چه توقع داری ؟

 

بر سینه اگر زدیم سنگت آقا

هستیم اگر گوش به زنگت آقا

با این همه تزویر و ریا می ترسم

یک روز بیاییم به جنگت آقا

 


پ.ن۱:

در روایات آمده است که : حضرت پس از ظهور حدود ۳ سال با به ظاهر مسلمانان جنگ میکنند.

دعا کنیم اگر لایق نبودیم که از یاران آقا باشیم

حداقل از این گروه نه چندان کم!  هم نباشیم

پ.ن۲:

دوبیتی بالا از شاعر توانمند آقای جلیل صفر بیگی هست

انشالله آقا، از همه ما و علی الخصوص ایشان راضی باشند.

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

 

هر لحظه که پشت سر می نهیم

یک لحظه به ظهور امام زمان ( روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ) نزدیکتر میشویم

به خود امام زمان (عج) چطور ؟؟ !!

 

دیر است ...

 

 

می نویسم : دیدار

می نویسد - بر دل - :

« تو اگر بی من و دلتنگ منی

یک به یک فاصله ها را بردار »

 

ای ظهور ناگهانی

 

مهدی جان :

ای بشارت بهشتی، ای ظهور ناگهانی

یک غزل به من نظر کن، با دو چشم آسمانی

حاجتی ندارم از تو ، جز تبسم ظهورت

کی غبار غیبتت را ، از دلم تو می تکانی ؟!

 


پ ن :

دیر زمانیست که زمانی را به دل خویش اختصاص نداده ام تا طرحی در خور ارائه به پیشگاه آقا کار کنم

به همین خاطر تنها بیتی که به دلم صفا داد رو گذاشتم تو وب

باشد برای دیگر روزها

..............

فعلا

در این شهر غریبیم

 

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم

کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

.......................

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم

بر ما کرمی کن که در این ملک گداییم

 

فعلا

عاقبت آن سوار می آید ...

 

بخواهیم تا بیاید

از نگاه کبوتران پیداست               از خم کوچه، یار می آید

 

فعلا