تولد
فکر کنم نتونین حدس بزنین که امروز چه روزی بود !!!!
.
.
.
امروز سوم خرداد سالروز تولد وبلاگ بود ...
به عبارت دیگر :

وبلاگ یکساله شد
شاید روزی که برای اولین بار شروع کردم به نوشتن تو وبلاگ ، فکرش رو هم نمی کردم که این دلنوشته ها اینطوری بتونه منو به خودش وابسته کنه
روزای اول در حد وقت گذرانی بود
اما حالا دیگه تبدیل شده به یک علاقه
علاقه ای که نمیشه به راحتی از اون دست برداشت
.........
بهتر بگم : نوشتن
وقتی قلم روی کاغذ شروع به حرکت می کنه ، تمام عقده های دل آدم خالی میشه روی کاغذ و این حال خوشایندیه که فکر کنم فقط با نوشتن میشه اونو به دست آورد .
بگذریم ...
یکسال گذشت
از اولین مطلبی که تو وبلاگ نوشته شد
تو این مدت ممنونم از همه دوستایی که اومدن و به من سر زدن
تمام اونایی که از طریق وبلاگ نویسی باهاشون آشنا شدم و همراهیشون با بنده باعث بهتر شدن وبلاگ شد.
از تمام کسایی که سر زدن به وبلاگ و نظر نوشتن
حتی اونایی که با اسامی مستعار نظر گذاشتن تو وب
و حتی از عزیزایی که اومدن و فقط مطالب رو خوندن و اصلا ردپایی از خودشون به یادگار نذاشتن
از دوستایی که هر چند روز یه بار قدم رو چشم بنده میذارن و وبلاگ رو منور به حضور خودشون می کنن
ممنون و متشکرم
پ . ن :
از دو سه روز پیش مطلبی رو آماده کرده بودم که بذارم تو وب.
اما نمی دونم چرا شانس بعضی موقعها با آدم یاری نمی کنه !!!
تمامی مطبی که نوشته بودم با دفترچه ای که مطالب تو اون بود موند دست یکی از دوستان
و من امروز مجبور شدم تمام مطالب بالا رو همینجوری آن لاین بنویسم بعنوان پست تو وبلاگ.
امیدوارم که تو این یکسال از مطالب و تصاویر وبلاگ لذت برده باشین
و قول بدین که منو تو ادامه راه با نظراتتون کمک کنین
پس منتظر نظراتتون هستم .... هر روز
یا علی
فعلا
این منم در آینه یا تویی برابرم